الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
594
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
آنها هستم و نه هم مانع كارشان مىشوم ! مروان گفت : پس مرا با آنها واگذار ! سعيد گفت : اين تو و آن هم ايشان ! پس مروان كسان خودش را از بنىاميه و اطرافيان و غلامانشان را جمع كرد ، و اين ماجرا به اطلاع حسين عليه السلام رسيد ، و او با همراهان مسلح آمدند تا جنازهء حسن عليه السلام را در خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند . مروان با يارانش آمد درحالى كه مىگفت : چهبسا پيكار بهتر از ترك آن است ! آيا عثمان در بقيع دفن شود و حسن در خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله ؟ به خدا كه چنين چيزى هرگز شدنى نيست ، درحالى كه من شمشير حمايل كردهام ؟ ! همين كه بر جنازهء حسن عليه السلام نماز گزاردند عبداللَّهبن جعفر ترسيد كه در آنباره جنگ خانمانسوزى رخ دهد ، از اينرو جلوى جنازه را گرفت سپس آن را به سمت بقيع برد ، حسين عليه السلام پرسيد : مىخواهى چه كنى ؟ گفت : تو را به حقى كه دارم سوگند مىدهم حتى يك كلمه به من نگويى ، پس ان را به بقيع بردند و در آنجا دفن كردند - خدايش رحمت نمايد ! - و مروان با همراهانش برگشتند . به معاويه خبر رسيد كه مىخواستند حسن را در خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند ، گفت : بنىهاشم با ما به انصاف رفتار نكردند ، مىخواستند حسن را با پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند درحالى كه عثمان را از آنجا منع كردند فقط در آخرين نقطهء بقيع به خاك سپردند ، اگر گمان من به مروان درست باشد ، آنها به حال خودشان نمىمانند ! و همواره مىگفت : مروان بشتاب بر آن ! مروان زود باش ! « 1 »
--> ( 1 ) - شرح حال امام حسن : ص 219 - 220 .